سناریو
☆انسان بی پایان
•/•فصل یک/عروسک مرده p⁴
---
«ویو آیومی»
فردا یهو رانپو اومد سراغم.
رانپو: سلام آیومییی
ا: سلام...
ر: میخواستم بگم منم عضو گروهتون کنید
ا: چیشد نظرت عوض شد؟
ر: اَخه این مثل یه معما میمونه و من عاشق حل معماَم
ا: باشه
ر: خب.. الان هنوز کاری رو شروع نکردین؟
ا: چرا.. اومدیم باهاش دیروز صحبت کنیم که ناراحت شد.
ر: عه من دیدمش اون موقع. به نظرم امروز یه جلسه تشکیل بدیم. من یه چیزی فهمیدم
ا: اووو. این خیلی خوبه که
«ویو آیومی»
قرار شد زنگ تفریح بریم جایی که جلسه میذاریم. ظاهراً رانپو چیز خوبی فهمیده.
#Sadaku ☆ #Endless_Human ☆ #Dead_Doll
•/•فصل یک/عروسک مرده p⁴
---
«ویو آیومی»
فردا یهو رانپو اومد سراغم.
رانپو: سلام آیومییی
ا: سلام...
ر: میخواستم بگم منم عضو گروهتون کنید
ا: چیشد نظرت عوض شد؟
ر: اَخه این مثل یه معما میمونه و من عاشق حل معماَم
ا: باشه
ر: خب.. الان هنوز کاری رو شروع نکردین؟
ا: چرا.. اومدیم باهاش دیروز صحبت کنیم که ناراحت شد.
ر: عه من دیدمش اون موقع. به نظرم امروز یه جلسه تشکیل بدیم. من یه چیزی فهمیدم
ا: اووو. این خیلی خوبه که
«ویو آیومی»
قرار شد زنگ تفریح بریم جایی که جلسه میذاریم. ظاهراً رانپو چیز خوبی فهمیده.
#Sadaku ☆ #Endless_Human ☆ #Dead_Doll
- ۱۷
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط